بسم الله الرحمن الرحيم

 

بیداری نیرو های اسرار آمیز وجود انسان

مدیتیشن ریکی هیپنوتیزم چاکرا هاله کتاب درمانی طلسم ادعیه ذکر

مولف: حافظ روشنایی و

خادم ائمه (ع)

لاحَوْلَ وَ لا قُوََّةَ اِلاّ باِالله

::  صفحه اصلي  ::  تماس با ما  ::  آرشيو مطالب  :: 

خوش آمديد! 

بخش بحث و گفتگو

منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
ويرايش قالب

 
آرشيو وبلاگ

تی ان تی
آموزش مدیتیشن
فالون دافا
رویا بینی
شعر های نور
اعمال فرارواني
آموزش جادوگر
انرژی درمانی
ادراکات فراحسي
مقالات × مصاحبه × گزارش
علوم غريبه :طلسم ادعیه ذکر احاديث دعا رمل جفر
پیام های مدیر
بحث و گفتگوها
دین و عرفان
موجودات ماورا الطبیعه
آدمیت
حرف های یک روح بیدار


 
مديران وبلاگ
مهرداد : حافظ روشنایی
 
لوگوي ما

کد زیر در قالب و یا قسمت امکنات سایت خود قرار دهید

 
پيوندها
امپراتوری روشنایی
دانلود رايگان هر كتابي كه بخواهيد
دانلود رايگان 5000 كتاب
کسب درآمد آسان از اینترنت
معرفی سایت های کسب درآمد
جدید ترین: ترانه . آهنگ . موزيك
 
گروه ما

 
دوستان
جديد ترين: ترانه . آهنگ . موزيك
دانلود رايگان هر كتابي كه بخواهيد
دانلود رايگان 5000 كتاب
کسب درآمد آسان از اينترنت
 
لينکهاي روزانه
پول
شعر .طنز.آموزش وعکس
حمایت مالی از ما وکسب درامد برای شما
همه چیز
دوست من سلام
حس غريب (عشق باکره)
نسیم
ولایت نور
علی چشمه جوشان حقیقت قرآن
یاهو
نیک صالحی پایگاه اطلاع رسانی علمی، آموزشی ، فرهنگی ، هنری و تفریحی
هم چيست؟ بدون حتی یک ریال صاحب موبایل. پلی استیشن... شوید
گوگل
آرشيو پيوندهاي روزانه

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:

 بيداري نيرو هاي سرار آمیز وجود انسان

 در وبلاگ يا سايت خود قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ما هم اين کار رو براي شما بکنيم. 

لوگوي دوستان
  آگهي خود را اضافه كنيد

 

 

 *صلوات الله و صلوات ملائكته وانبيائه و جميع كائنات و خلقه عليسيدنا  محمد و آل محمد و السلام عليه و عليهم و رحمته الله و بركاته *

  * اسلام عليك يا سيد الاخرين يا مولانا يا سيدنا يا  هادي العصر يا مهدي *

* اللهم بحق العرش و من علاه اعجل فرجهم  مهدي صاحب الزمان*

* لبيك الله و لبيك يا مولاي *

و خالقنا  بحق كل اسمك ((  ما را از اصحابت واصحاب حجت ات قرار ده )) .

ما رهروان نور و منتظران  ظهوريم  ...

همه فرج مولا را آرزو دارند برایش به دعا نشيند . عاشقانش دعا كنند و انتظار كشند .محبین انتظار كشند و دكنند و فكر و ذهن خود را آماده خدمتش كنند .

ولي ما  براي فرج ملايمان دعا  كنيم اشک ریزیم و به برکت ولایت اش روح , ذهن , جسم خود را لايق خدمت اش  كنيم و بعد صبورانه انتظار  كشيم که ما سوختکانیم .

كه خدا صابرين را و مهدی منتظرانش را دوست دارد !

كه از نشان هاي ياران مهدي (عج‌) گفتند : به اراده ايشان كوه ها در  آنی نيست شوند . و فرج نمي رسد مگر به دعا و اشك منتظران.

 تقدیم به آخرین فرمانروای الهی زمین(عج‌)

آموزش مدیتیشن : افزایش آگاهی-پتانسیل های خود را بواسطه ی گسترش نیروی ذهنی افزایش بخشید

 

zehn

معمولاً گـفته می شود که ذهن انسان ها از تمام کامپیوتر
هایی کـه بشر تاکنون موفق به ساخت و بهره برداری از آن
شده است، پیچیده تر و شگفت انگیز تر عمل میکند. تمام
فن آوریـهای ساخت بشر، سر تسلیم در مـقابل بـرتری این
انـدام حیـرت انگیـز آدمی فـرود آورده اسـت. شایـد تـا کـنون
در این مورد مطالبی شنیده باشید که انسانـها تـنها درصد
بسـیار پاییـنی از قـدرت مـغزی خود را به کار می گیرند. به
عـقیـده من اکتشاف این قلمرو ی نـامعلـوم مـوجود در سـر
انسانها، میتواند بـعنوان یکی از پیشرفت های تکنولـوژیـک
ارزشمنـدی شنـاخته شـود که در هزاره ی بعدی شاهد آن
خواهیم بود. ذهن ما قادر است که هر نوع اندیشه، احساس، فعالیت، و رویدادی که در زندگی برایمان رخ داده است را در خود ثبت و ضبط نماید. باید توجه داشت که ذهن، تنها اطلاعات مربوط به زندگی فعلی را در خود جای نمی دهد، بلکه گستره ی آن به حدی وسیع است که می تواند اطلاعات مربوط به هر واقعه را، در هر زمانی که روی داده و روح ما آنرا تجربه کرده است، در خود جای دهد. اگر یاد بگیریم وجوه مختلف ذهن خود را بررسی کرده و قابلیت های آنرا درک کنیم، بی شک به این مسئله پی خواهیم برد که هیچ گونه محدودیتی برای ذهن مطرح نیست. پیرو این مطلب، راحت تر میتوانیم خودمان را به جهان پیوند زده و جزئی از پیکره ی نامحدود عالم هستی شویم. در یک چنین حالتی ذهن فردی ما متصل می شود به ذهن مقدس و با ذهن مقدس حوزه ی هشیاری و آگاهی ما نیز افزایش پیدا خواهد کرد. استادان تهذیب روح مانند بودا و مسیح توانستند این جهش بزرگ را انجام دهند و خودشان را با ذهن مقدس یکی کنند.

این امر بدان معناست که عالمان روحانی از ذهن خود بیشتر از مردمان عادی بهره میبرده و استفاده می کردند. در یک چنین شرایطی اینگونه افراد ارتباط تنگاتنگ و جدانشدنی میان اخلاقیات، عرفان و سایر علوم قائل می شدند. ما می دانیم که در ذهن ما قسمت هایی دست نیافته وجود دارد و همچنین شاهد آن هستیم که هر چند وقت یکبار، انسان هایی پیدا می شوند که یک جهش بزرگ فکری ایجاد کرده و تبدیل به یک فرد خارق العاده می شوند. در هزاره ی جدید یک چنین سرنوشتی در انتظار همه ی ما خواهد بود. باید مطلع باشیم که همه ی ما دارای مغزی هستیم که سرشار از منابع عظیم انرژی دست نخورده است. همه ما این توانایی را داریم که به "شهود باطنی" دست پیدا کنیم. می توانیم به کل عالم هستی بپیوندیم و به خشنودی مطلق دست پیدا کرده و سعادت را از آن خود سازیم. این امر موهبتی است که به ما کمک می کند تا بتوانیم هارمونی و هماهنگی را در زندگی خود تجربه کنیم و زندگی روحانی را که در فرای این زندگی مادی وجود دارد درک کنیم. اما سوالی که منباب این مسئله به ذهن خطور می کند این است که: "باید از کجا شروع کرد؟" یکی از گام های حیاتی در این زمینه بدین شرح است که ابتدا می بایست کلیه ی محدودیت ها را از میان برداشت. در واقع محدودیت جلوه ای از الگوهای باطل طرز تفکر کلیشه ای است. الگوهای فکری شما می توانند در هم شکسته شوند و در عوض ایده های قدرتمند نوین می توانند در ذهن شما ریشه بدوانند.

باید از افرادی که ذهنیت گرا هستند کمک بگیرید؛ متاسفانه تعداد کثیری از افراد هستند که از تغییر و تحول وحشت دارند و به طور کلی می ترسند که برای تغییر در زندگی خود تصمیمات جدید اتخاذ کنند، اگر با چنین کسانی در ارتباط باشید، سبب می شوند تا شما نیز از انجام چنین کاری بترسید و از آن پرهیز نمایید. شما این اختیار را دارید که حتی برخی ارتباطاتتان که هیچ سودی برایتان در بر نداشته و از آنها راضی نیستید را نیز برهم بزنید. یکی دیگر از گام های اساسی به منظور جذب آگاهی و علم بیشتر "بخشش" است. از خودتان شروع کنید. شما اکثر انتخاب های خود را با در نظر گرفتن محدودیت ها انجام داده اید و بخش اعظمی از زندگی خود را با وجود توهمی به نام "محدودیت" گذرانده اید. خودتان را به این دلیل که تفکری مخرب و الگوی اندیشیدن و رفتار نادرستی را در زندگی برگزیده بودید، ببخشید. خودتان را به خاطر انتخاب های نادرست شغلی و رابطه ای ببخشید. همچنین افراد دیگری که در زندگی تان هستند را نیز ببخشید چراکه آنها نیز در زیر پرده ای از محدودیت ها عمر خود را سپری کرده اند. مطمئناً این امر بدان معنا نیست که شما مجبور هستید رفتار آزاردهنده ی دیگران را تحمل کرده و یا از آن چشم پوشی کنید. برای اینکه خودتان را "آزاد" کنید، باید بخشیدن را آموزش ببینید؛ گفتنی است که بخشش ابزاری مناسب برای ایجاد آزادی و رهایی فرد از نفرت هاست. این دو گام ابتدایی به منزله ی از بین بردن علف های هرز باغچه ی مغزتان به شمار می روند؛ در عین حال امور مذکور به ذهن شما برای یافتن آگاهی و هشیاری بیشتر نیز کمک خواهند کرد.

گام بعدی بارور ساختن خاک موجود در زمین مغزتان است. در این زمان تکنیک های مدیتیشن و و ریلکسیشن از اهمیت زیادی برخوردار می شوند. با اتکا به این روش ها قادر خواهیم بود تا افت و خیز تفکرات را در ذهن خود ارتقا بخشیم. درست مثل اینکه خاک بهتری را برای ارتقای رشد گیاهان باغچه مصرف کنیم. برای مدیتیشن می توانید فقط بنشنید و زیر لب زمزمه کنید، و یا در جنگل راه بروید، به گلی که در باد تابستانی اینطرف و آنطرف می رود نگاه کنید و یا یوگا تمرین کنید. هر کس باید شیوه ی مربوط به خودش را پیدا کند که به واسطه ی آن از هیاهو و غوغای نامساعد برپا شده در ذهنش کاسته شود. فرد باید بتواند به واسطه ایجاد آرامش ذهنی، به سمت خلق اندیشه هایی آرام و مسالمت آمیز گام بردارد؛ اما باید این کار را به صورت دائمی انجام دهیم، یک باغچه همیشه نیاز به هرس شدن و تعویض خاک دارد. محدودیت های منفی را از سر راه خود بردارید و نقوص و ضعف های خود و دیگران را ببخشید. ما همچنان باید به بارور ساختن خاک ذهن خود به واسطه ی مدیتیشن و ریلکسیشن ادامه دهیم و مطمئن شویم که جوانه های نوپای طرز تفکر جدیدمان به اندازه ی کافی غذا برای تقویت شدن در اختیار دارند.

آخرین کاری که باید انجام دهیم این است که مطمئن شویم به اندازه ی کافی صبر و تحمل داریم. باید ایمان داشته باشیم و منتظر لطف و مرحمت خداوند باشیم؛ باید مطمئن باشیم که نتیجه ی اعمال جدید خود را آن هم در مسیر جدیدی که انتخاب کرده ایم، می بینیم. تنها کاری که در حال حاضر می توانید انجام دهید این است که "باغچه" خود را با شوق بی بدیل رشد، آبیاری کنید و خودتان را خالصانه وقف فرایند گسترش روح کنید.

اگر بتوانید بر ترس ها و محدودیت های ذهنی خود غلبه کنید، صاحب یکی از بزرگترین تکنولوژی های برتر قرن خواهید شد که چیزی نیست جز حکمرانی بر قلمرو ذهنی. اساتید تهذیب نفس این امر را با عنوان "سر اکبر" می شناسند و برای سالیان دراز همواره در تلاش بوده اند که آنرا به پیروان خود آموزش دهند. در حال حاضر به جایی رسیده ایم که بسیاری از افراد به قدرت های خارق العاده ی ذهنی خود بی تفاوت شده اند و خود را محصور زندگی ماشینی کرده اند. زمانیکه مردم از معجزات عیسی به شگفت آمده بودند او به مردم گفت: "باید کارهای بزرگتری از آنچه که می بینید را از من انتظار داشته باشید." شاید شروع هزاره ی جدید، وقت مناسبی باشد که باور کنیم می توانیم ارباب ماشین درونی ذهن خود باشیم و عزم خود را برای هماهنگ شدن با ذهن مقدس گیتی جزم کنیم.

 

نوشته شده توسط مهرداد : حافظ روشنایی در چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 5:50 بعد از ظهر
( | | لينک ثابت | موضوع: آموزش مدیتیشن )
عناوين آخرين مطالب ارسالي
:: افزایش آگاهی-پتانسیل های خود را بواسطه ی گسترش نیروی ذهنی افزایش بخشید
Code And Design By : mfp7.blogfa.com
آموزش مدیتیشن : روشن بيني، پلي به جهان هاي درون

 

                                    روشن بيني، پلي به جهان هاي درون               

كلمه روشن‌بيني به معني واضح ديدن و به مفهوم قوه ذهني و بصيرت فوق‌طبيعي، قدرت درك و مشاهده اشيا و افرادي است كه نمي‌توان با كمك حواس عادي آنها را تشخيص داد. و به‌طوركلي دو نوع روشن‌بيني وجود دارد: نوع اول ارادي كه با يك زندگي پاك و سالم امكان رشد مي‌يابد و با آموزش مي‌توان به شكلي موثر و مفيد مورد استفاده قرار گيرد. نوع دوم غيرارادي است كه گاه مي‌تواند خطرناك باشد. زيرا شخص با هستي و ذات‌هاي ديگر ملاقات مي‌كند و جهان‌هاي ديگر را مي‌بيند و مي‌تواند تجارب روحي انسان را قبل از تولد و پس از مرگ و در جهان‌هاي ناديدني ببيند. يك روشن‌بين قادر است چيزهايي مثل ارواح را كه با چشم ظاهر نمي‌توان ديد و داراي فركانس بالاتري هستند، را ببيند. البته بايد متذكر شد كه هر روشن‌بيني با هر نوع سطح آگاهي قادر به ديدن تمامي انواع ارواح نيست و تنها قادر است ارواحي كه از نظر آگاهي با آنها هماهنگ است را ببيند.
يكي از شاخه‌هاي روشن‌بيني كه در مورد مشاهده گذشته، حال و آينده است «سايكومتري» نام دارد. در اين نوع روشن‌بيني، اغلب روشن‌بينان اتفاقات و حوادث بد و غم‌انگيز را مشاهده مي‌كنند، مثل ديدن يك سانحه هوايي، دليل آن اين است كه روشن‌بينان عموماً در سطح آگاهي پاييني قرار دارند و از آنجايي كه اتفاقات ناگوار هم از لحاظ ارتعاشي و انرژي در سطح منفي و پايين‌تر آگاهي اتفاق مي‌افتند به‌وفور اين‌گونه وقايع را درك مي‌كنند. شخص روشن‌بين مي‌تواند از طريق لمس شي‌اي به تاريخچه آن شي و افرادي كه آن را لمس كرده‌اند. پي ببرد و از گذشته، حال و آينده مالك آن مطلع شود.
در روشن‌بيني به‌طوركلي دو شاخه اصلي وجود دارد يكي فيزيكي و ديگري غيرفيزيكي. تا به‌حال برايتان اتفاق افتاده كه از گوشه چشم‌تان به چيزي نگاه كنيد و وقتي صورت‌تان را برگردانيد چيزي نيابيد. شايد اين را خيالات و تصورات خود بپنداريد اما بايد گفت كه قسمت‌هاي بيروني چشم حساس‌تر از قسمت‌هاي مركزي آن هستند. مشاهده در روشن‌بيني فيزيكي به همين شكل است. روشن‌بيني به‌صورت غيرفيزيكي به معني ديدن تصاويري در چشم ذهني و با پلك‌هاي بسته مي‌باشد. براي بيدارسازي اين قابليت‌ها، نياز به صبوري، تمرين و ممارست و زمان است.  

نوشته شده توسط مهرداد : حافظ روشنایی در پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 3:40 بعد از ظهر
( | | لينک ثابت | موضوع: آموزش مدیتیشن )
عناوين آخرين مطالب ارسالي
:: روشن بيني، پلي به جهان هاي درون
Code And Design By : mfp7.blogfa.com
آموزش مدیتیشن : يوگای تبتی ذاين [رويابينی]

هوالهو با سلام همان طور که قبلا هم گفته بودم امروز قصد دارم به یوگای تبتی ذاین (یا ژاین) بپردازم. البته خودم به عنوان یک یوگی با برخی از تمرین های ارائه شده در این شیوه موافق نیستم، ضمن اینکه تا آنجایی که من می دانم در ابتدا، اصلا یوگایی به اسم یوگای رویاها وجود نداشته و در این شیوه هم به اصل و نسب آن اشاره نشده است. به هر حال ممکن است این شیوه زیر شاخه ی یکی از شاخه های اصلی بوده که بعدا اهمیت پیدا کرده و همان طور که قبلا گفتم از آنجا که تبتیان پیش گامان هنر رویابینی بودند مطمئنا این شیوه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. و من سعی می کنم بدون کم و کاست و اظهار نظر شخصی به آموزش آن بپردازم. نکته ی دیگر که باید قبل از شروع عرض کنم اینکه برخی تمرین های این شیوه با تمرین های رویابینی در قبالا تفاوت و حتی تضاد دارند پس تمرین هر دو در یک زمان ممکن نمی باشد و فرد باید تنها یکی از آنها را بر گزیند و پس از پایان بردن آن به سراغ دیگری برود. اگر هم از یکی جواب گرفت که دیگر لازم نیست به دیگری رجوع کند. به هر حال هیچ کدام از این شیوه ها بر دیگری برتری ندارند بلکه بیشتر مسئله ی علاقه ی شخصی است که یکی از شیوه ها را بر می گزیند. یوگای تبتی مثل هر شیوه ی خوب دیگر فقط به زمان خواب یا کمی قبل از آن محدود نمی شود بلکه تمرین هایی برای تمام شبانه روز ارائه می کند که می توان آنرا به سه بخش "چند لحظه پس از بیداری در صبح"، "تمام طول روز" و "دقایقی پیش از خواب" تقسیم کرد. ما قبلا در مورد "چند لحظه پس از بیداری" صحبت کرده ایم که باید خواب هایتان را به یاد آورید و آنها را در دفتر رویاها یادداشت کنید و موارد دیگر که به تفضیل بیان شدند، البته یوگای تبتی می گوید که برای کمک به یاد آوری بهتر است تنفس شیر را انجام دهید، به این صورت هوا را از بیین را به داخل بکشید سپس آن را به سرعت از بینی بیرون دهید به طوری که صدای "هاه" شنیده شود (تا بحال اسم چنین تمرین تنفسی به گوشم نخورده پس آن را تایید نمی کنم) اما جادوی واقعی در مرحله ی دوم نهفته است، که یوگای تبتی برای زمان بیداری تمرین های متنوعی ارائه می کند. اولین و مهمترین تمرین مراقبه ی ذاین می باشد که به خاطر همین اهمیت کل این شیوه را یوگای تبتی ذاین هم می گویند. ذاین در لغت به معنای آرام نشستن است. در این شیوه شما آرام روی زمین می نشینید و سعی می کنید ذهنتان را بر شیئی که روبرویتان قرار گرفته متمرکز کنید. این شیء هر چیزی می تواند باشد که در حدود فاصله ی 45 سانتیمتری و درست مقابل چشم هایتان قرار می گیرد (طوری که برای نگاه کردن به آن لازم نباشد سرتان را خم کنید یا بالا ببرید). در ذاین برای تمرکز از اولین حرف تبتی (معادل "الف" خودمان) استفاده می شود، که در شش دایره ی متحد المرکز احاطه شده است. این تصویر را می توانید در اینجا مشاهده کنید. بهتر است برای انجام این مراقبه این تصویر را به صورت رنگی چاپ کنید اما اگر به هر دلیل امکانش نیست می توانید همان نماد وسط (حرف الف) را به صورت سیاه و سفید چاپ کنید و رویش تمرکز کنید، تفاوت چندانی هم ندارد. برای انجام مراقبه ی ذاین ساعتی در روز را در نظر بگیرید که دنیای اطراف و شما از هر نظر در آرامش هستید. روی زمین بنشینید و تصویر را در فاصله ی 45 سانتی خود قرار دهید، دقت کنید در تمام طول تمرین پشتتان باید کاملا صاف باشد، البته اینقدر پشتتان را صاف نکنید که کمرتان بگیرد بلکه باید کمرتان در عین صاف بودن کاملا انعطاف پذیر باشد (افرادی که به علت مشکل آرتروز نمی توانند صاف بنشینند می توانند به جای روی زمین نشستن روی صندلی مناسب بنشینند). حالا قدری آرام بگیرید و سعی کنید که ذهنتان را آرام و متمرکز کنید. دقت کنید که تا پایان تمرین حق تکان خوردن را ندارید، اگر به هر دلیل تکان خوردید تمرین خراب شده و باید از نو شروع کنید! حالا به نماد ذاین بنگرید و سعی کنید هر چیز دیگر را از ذهنتان خارج کنید. اگر فکری، حواستان را پرت کرد عصبانی نشوید بلکه آرام با خود بگویید: "بازگشت، بازگشت" و به تصویر بازگردید. زمان معمول این تمرین 20 دقیقه است، یعنی شما باید به مدت 20 دقیقه به تصویر خیره شوید (دقت کنید که در یوگا تانترا از تصاویری به عنوان یانترا برای تمرکز استفاده می شود، اما آن تمرین ها به گونه ای دیگر است و این تصویر که در اینجا ذکر شد یانترا به حساب نمی آید). اگر برایتان سخت است بهتر است از زمان های کمتر شروع کنید و مثلا به جای 20 دقیقا در روز دوتا 10 دقیقه تمرین کنید. این مرحله ی اول است که به آن "ذاین تحمیلی" می گویند. و به این معنی است که شما به زور و اجبار خودتان را مجبور به نشستن می کنید. اگر هر روز تمرین کنید و مصمم باشید کم کم پیشرفت هایی در شما پدید می آیند. ممکن است احساسات جدیدی را در بدنتان تجربه کنید یا چیزهایی ببینید و صداهایی بشنوید ممکن هم هست که هیچ اتفاقی نیفتد! آنچه که در این مرحله مهم است این است که به هیچ چیز اهمیت ندهید و با خود عهد کنید که در هر صورت هر روز به مدت 20 دقیقه به این مراقبه بپردازید. وقتی که به حد کافی تمرین کردید (در حدود یک ماه) و توانستید بدون بر هم خوردن حواس 20 دقیقه بر نماد ذاین تمرکز کنید، آماده اید که وارد مرحله ی دوم شوید به این مرحله ذاین طبیعی می گویند. چرا که دیگر برای ذاین (آرام نشستن) لازم نیست به خود به فشار آورید بلکه همه چیز خود به خود رخ می دهد. در این مرحله نماد را رها می کنید و با ذهن آرامتان بر فضا تمرکز می کنید. در صورتی که برایتان ممکن است بهترین گزینه در این مرحله تمرکز بر آسمان است. که شما به کل آسمان و نه فقط نقطه ای خاص از آن تمرکز می کنید. اگر هم برایتان مقدور نیست می توانید بر هوای بین شما و دیوار اتاقتان تمرکز کنید. البته ممکن است اولش غیر ممکن به نظر برسد اما خوب که توجه کنید هوا را همچون موجود زنده ای می یابید که قابلیت یکی شدن با آن را دارید، این مرحله ماهها و سال ها به طول می انجامد، تا زمانی که ذهن به طور کامل بیدار می گردد و شما به "ذاین نامحدود" می رسید و آگاهی تان در تمام لحظات شبانه روز می گسترد. مراقبه ی ذاین بر هوشیاری ذهن اثر می گذارد و هوشیاری بر تمام جوانب زندگی شما از جمله رویابینی تان اثر می گذارد و کسانی که به طور مرتب و با نظم (و روی این دو کلمه تاکید می کنم) به مراقبه ی ذاین پرداخته اند اثرات شگرفی را در پیشرفت رویابینی و برون افکنی خود مشاهده کرده اند، خصوصا کسانی که دوبار در روز مراقبه می کنند (دو زمان 20 دقیقه) پیشرفت سریع تری دارند. البته موانع بسیاری بر سر راهتان خواهد بود مثل تنبلی، احساس رخوت و خستگی، خواب آلودگی و... که همه ی اینها شگردهای ذهن و بدن شما هستند که از زیر دستوراتتان شانه خالی کنند اما اگر محکم و با اراده باشید می توانید این موانع را پشت سر بگذارید و به قدری پیشرفت کنید که یک روز دیگر خودتان هم خودتان را نشناسید! همان طور که گفتم مراقبه ی ذاین تمرین اصلی ای است که در طول روز برای شما تجویز می شود اما تمرین های جانبی دیگری نیز در این مورد ارائه شده اند که به خصوص برای تقویت توانایی رویابینی تعبیه شده اند. که ما به شرح سه تا از این تمرین ها می پردازیم: 1. تمرین تمام روز: در این تمرین شما در تمام روز به خود می گویید که در رویا هستید و هیچ کدام از چیزهایی که می بینید واقعی نیستند بلکه شما در توهم دنیا خفته اید. "این بدن، این ذهن، این دنیا، این دوستان همه و همه خیالی اند." این جمله است که باید در تمام روز با خود تکرار کنید اما مهمتر از تکرار، آگاه بودن به معنای آن و درک حقیقی مفهوم جمله است که در نهایت به شما کمک می کند درک کنید حقیقت هیچ ربطی به دنیای بیرون ندارد و خواب نیز تنها رویایی دیگر گونه است و مثل رویای بیداری قابل کنترل و بررسی می باشد. 2. تمرین آینه: برای این تمرین به دو آینه نیاز دارید یکی تمام قد و دیگری آینه ای دستی. مقابل آینه ی تمام قد بایستید و به چشمان خود نگاه کنید حالا آینه ی دستی را پشت سرتان ببرید و طوری آنرا تنظیم کنید که بتوانید در آینه تمام قد گوش چپ یا گوش راستتان را ببینید. در ابتدا باید آینه ی دستی مستقیم باشد طوری که تصویر چهره و تصویر پشت سر شما موازی باشند و کاملا معلوم باشد اینها تصویر یک فرد از دو زاویه اند. حالا آینه ی دستی را کم کم بپرخانید تا تصویر دوم از تصویر اول فاصله بگیرد و به نظر برسد که تصویر فرد دیگری است شاید اصلا این تصویر برایتان تازگی داشته باشد. حالا خوب به هر دو تصویر که از هم جدا گشته اند نگاه کنید و عمیق درک کنید که این داستان زندگی خود شماست و بخش هایی از وجودتان از بخش های دیگر جداگشته اند و شما به این علت آنها را بیگانه می پندارید. و درک کنید که عالم رویاها هم همین است؛ تصویری از دنیای شما، منتها از زاویه ای که دور افتاده و جدا به نظر می رسد و با خود بگویید: "من درک می کنم این بار که رویا ببینم درک می کنم که در واقع این خود من هستم که دارم از زاویه ای دیگر مورد بررسی قرار می گیرم. این بار تمام توانم را به کار می گیرم تا یگانگی وجودم را باز یابم" و با گفتن این جمله آرام آینه را بچرخانید تا تصویر دوم مثل قبل به تصویر اول بپیوندد. این تمرین را چند بار در روز، هر بار که وقت کردید انجام دهید و دقت کنید که اگر پیام تمرین درست به ذهن دومتان برسد، آثار سودمندش در رویابینی کاملا مشهود خواهد بود. به هر حال رویاهایمان هم شبیه همین تصویر که در آینه دیدید هر چند که خود ما هستند اما قابلیت این را دارند که به سرعت از ما فاصله بگیرند، تکه تکه شوند و به گونه ای غریب به نظرمان رسند. 3. تمرین دوست: این تمرین نیز در واقع همان تمرین یک و دو می باشد، منتها به گونه ای دیگر سعی می کند شما را به توهم دنیا و پوچی ظواهر آن آگاه کند. در این تمرین شما باید از دوستی کمک بگیرید. از او بخواهید مقابلتان بنشیند و به شما توهین کند، عیب هایتان را به رختان بکشد و از شما گله کند و به او اطمینان بدهید که حرف هایش را به دل نمی گیرید! و واقعا هم سعی کنید که حرف های او را بشنوید اما عمیقا درک کنید که این کلمات چقدر تهی اند و چقدر از خود واقعی تان دورند. البته من نمی گویم کاملا موفق می شوید یا اصلا خشمگین یا خجالت زده نمی شوید. چرا ممکن است بشوید اما باید سعی کنید در این تمرین پیشرفت کنید و مدام به خود تلقین کنید که اینها همه دروغین اند و توهی بیش نیستند. سپس در جلسه ی بعد از دوستتان بخواهید نیکی های شما را برشمرد و از شما تعریف کنید. این بار نیز باید جلوی برانگیزش احساساتتان را بگیرید و به خود بگوید که این کلمات پوچ اند. بعد باید برعکس این تمرین را انجام دهید یعنی شما همین کار انتقاد و تعریف و تمجید را از دوستتان انجام دهید اما باز آگاه باشید که این ها نیز توهم است و شما در تمام طول روز با افراد مختلف مشغول این بازی هستید که هیچ ارزشی ندارد. در پایان از دوستتان تشکر کنید که شما را یاری کرد با تشکر از دوست عزیزم: رایت ساحر

نوشته شده توسط مهرداد : حافظ روشنایی در جمعه 2 آذر1386 ساعت 1:36 بعد از ظهر
( | | لينک ثابت | موضوع: آموزش مدیتیشن )
عناوين آخرين مطالب ارسالي
:: يوگای تبتی ذاين [رويابينی]
Code And Design By : mfp7.blogfa.com
آموزش مدیتیشن : فعال‌سازي چشم سوم




توجه:انجام این تمرینات بدون آگاهی کامل وعدم آمادگی جسمی وروحی اختلالات روحی روانی جبران ناپذیری در شما بوجود می آورد ومن هیچ دوباره تکرار می کنم هیچ مسوولیتی در قبال آن ندارم.





چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده مي‌شود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است.

برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيله‌اي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي مي‌باشد. از طريق آجنا مي‌توان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. همچنين با كمك آجنا مي‌توان هاله‌ها را ديد.

براي رؤيت هاله، لازم است كه تمرينات باز كردن چشم سوم را انجام دهيد، تا چشم سوم خود را تحريك كرده، قدرت گيرندگي آن را افزايش دهيد. اين كار شما را قادر مي‎سازد كه انرژي اطراف سوژه‌ را دريافت كنيد. البته بدون انجام اين كار هم ديدن هاله‎ي تك‌رنگ‌ها ممكن است، اما اگر چشم سوم شما تحريك و باز نشده باشد، ديدن هاله‎ي يك موجود زنده بسيار مشكل خواهد بود.

به ياد بياوريد كه وقتي خيلي خيلي خسته و كاملاً فرسوده‌ايد چه حالي داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي براي روزها نخوابيده‎ايد و به سختي مي‎توانيد چشمهايتان را باز نگه داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي چشمهايتان دست از تلاش براي بسته شدن بر نمي‎دارند؟ به ياد بياوريد كه چه حالي داريد وقتي كه با چشمهايتان مي‎جنگيد تا آنها را باز نگه داريد؟

تجسم اين حالتها با تمركز و توجه كامل، در شما احساسي برمي‎انگيزد، مانند اينكه تلاش مي‎كنيد يك پرده‎ي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند كنيد. در چنين حالتي ماهيچه‎هاي چشمهايتان خوب پاسخ نمي‎دهند، بنابراين كار شما تقريباً بطور كامل ذهني است.

چند لحظه صبر كنيد تا اين حالت را به خوبي مجسم كنيد. كوشش براي باز نگه‌داشتن چشمان خسته، يك تحريك ذهني قوي در چشم سوم ايجاد مي‎كند و به تدريج باعث باز شدن آن مي‎شود. اما چگونه؟

اين فعاليت گشايشي ذهن ، آگاهي جسمي شما را در محل چشم سوم متمركز مي‎كند. هنگامي كه آگاهي جسمي شما در يك قسمت از بدنتان متمركز مي‎شود و شما آن ناحيه را تحت نفوذ ذهني خود قرار مي‎دهيد، كالبد انرژي خود را در آن ناحيه به نحوي پويا تحريك مي‎كنيد. اگر اين فعاليت ذهني به اندازه كافي ادامه پيدا كند و تلاش ذهني كافي صرف آن شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد كرد.

اگر شما فعاليت گشايشي ذهن را هنگامي كه در حالت آرامش هستيد و موضوعي در ميدان ديد شما قرار دارد ( و بطور مستقيم در حال نگاه كردن به آن نيستيد ) انجام دهيد، ديد هاله‎اي خودبخود ايجاد خواهد شد.

فعاليت گشايشي ذهن كه در اينجا شرح داده شد، شبيه تكنيك‎هاي ديداري باز كردن چاكرا است كه توسط اكثر استادان كار با انرژي و پيشرفت قواي ذهني تدريس مي‎شود. فقط به مراتب قوي‌تر و مؤثرتر است. تمرينهاي ديداري كار با انرژي به تنهايي ضعيف و كند هستند و يادگيري و استفاده از آنها مشكل است.

توصيه: مركز بين دو چشم (روي پيشاني) را به نرمي با ناخن بخارانيد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كه اين نقطه را با آگاهي جسماني خود به دقت هدف بگيريد.

آگاهي جسماني خود را به ناحيه بين چشمهاي خود منتقل كنيد. با تمركز كامل از اين ناحيه آگاه شويد. اين ناحيه را به صورت ذهني بالا بكشيد. چنان كه گويي تلاش مي‎كنيد پلكهايتان را به زور باز كنيد. اما به ماهيچه‌هايتان در اين ناحيه اجازه ندهيد كه منقبض شوند يا به هر صورت ديگر پاسخ بدهند ( اين تلاش كاملاً ذهني است).

احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تصور كنيد كه چشمهايتان خيلي سنگين شده‎اند؛ به آنها اجازه دهيد كه بسته شوند، و چند بار پلكهايتان را به‌هم بزنيد. توجه كنيد كه براي اين كار از كدام ماهيچه‌ها استفاده مي‎كنيد.

همين فرمان عضلاني را از طريق آگاهي جسماني ذهن خود در آن ناحيه به كار ببريد، اما ديگر به ماهيچه‌هاي پلكهايتان اجازه ندهيد كه از فرمان اطاعت كنند.

اين كار را دوباره و دوباره تكرار كنيد ( بالا بكشيد، بالا بكشيد، بالا بكشيد… ) چنان كه گويي يك وزنه‎ي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند مي‎كنيد.

اين كار را بارها تكرار كنيد، اما به خودتان ( يا هيچ يك از ماهيچه‎هايتان ) اجازه‎‎ي انقباض يا پاسخ ندهيد. اين كار در آغاز كمي دشوار است، اما با كمي تمرين به راحتي در انجام آن مهارت و تسلط پيدا مي‎كنيد.

اين فعاليت گشايشي ذهني خيلي مهم است. اگر مي‎خواهيد به روشن‌بيني و ساير توانايي‌هاي روحي دست پيدا كنيد، اين تمرين اولين قدم براي يادگيري كنترل چشم سوم است.

در مراحل اوليه ممكن است احساس كنيد كه ناحيه وسيعي از بالاي ابروهايتان را بالا مي‎كشيد، حتي تمام پيشاني خود را . اين مورد اشكالي ندارد و باز هم مي‎تواند تأثير لازم را براي باز كردن چشم سوم شما داشته باشد. با تمرين بيشتر خواهيد توانست حوزه‎ي تمركز فعاليت ذهني خود را كاهش دهيد و آن را به ناحيه‎ي بين ابروها ( چشم سوم ) محدود كنيد.

اگر اين فعاليت گشايشي ذهني را ادامه دهيد، چشم سوم خود را تحريك كرده ، آن را فعال خواهيد ساخت. تمركز يكنواخت و آرام شما روي يك شيئ، چشم سوم شما را با انرژي ساطع شونده از آن شيئ هماهنگ خواهد كرد. اين انرژي به مركز بينايي مغز شما ارسال مي‎شود و در آنجا بعنوان يك تصوير ( يك نوار روشن از نور رنگي ) تفسير مي‎‌شود.

توصيه: هر گاه در انجام اين عملكرد گشايشي ذهني، تمركز و تسلط كافي كسب كرده، آنرا بصورت ذهني اجرا كنيد، متوجه خواهيد شد كه وزنه‎ي خيالي پشت چشمهاي شما در يك سمت آسانتر از سمت ديگر بالا كشيده مي‎شود،كه معمولاً سمت راست آسانتر است. اصولا‎ً اين احساس ناشي از تفاوت بين دو نيمكره‎‎ي مغز شما است كه استفاده از يكي به مراتب آسانتر از ديگري است ( نيمكره‎ي غالب ). اگر اين مورد براي شما ايجاد اشكال مي‎كند، با يك فعاليت چرخشي ذهني، در جهت چرخش عقربه‎هاي ساعت در ناحيه‎ي بين ابروها، چشم سوم خود را تحريك كنيد. منظور از جهت چرخش عقربه‎هاي ساعت اين است كه صورت خود را به عنوان صفحه‎ي ساعت در نظر بگيريد و جهت صحيح چرخش را با آن بسنجيد. براي اين فعاليت چرخشي نيز از همان فرمان ذهني عضلاني استفاده كنيد كه قبلاً براي باز كردن چشمهاي خسته به كار مي‎برديد. اما اكنون آنرا براي چرخش به كار ببريد، چنان كه گويي با حركت چرخشي يك مداد، اين ناحيه را تحريك مي‎كنيد. بهترين روش اين است كه براي فعال كردن چشم سوم خود تمرين گشايشي اصلي و اين تمرين چرخشي را يك در ميان انجام دهيد. فعاليت گشايشي ذهني به هر حال براي هماهنگ كردن چشم سوم شما با هاله لازم است.

توجه: به ياد داشته باشيد كه همه‎ي اين تمرينهاي محرك انرژي، به آگاهي جسماني موضعي خصوصاً آگاهي موضعي در سطح پوست وابسته‎اند. براي اينكه اين تمرينها مؤثر باشند، بايد احساس كنيد كه آنها واقعاً اتفاق مي‎افتند

نوشته شده توسط مهرداد : حافظ روشنایی در جمعه 1 تیر1386 ساعت 5:58 بعد از ظهر
( | | لينک ثابت | موضوع: آموزش مدیتیشن )
عناوين آخرين مطالب ارسالي
:: فعال‌سازي چشم سوم
Code And Design By : mfp7.blogfa.com
آموزش مدیتیشن : آموزش مدیتیشن


راجع به دو بخش که مربوط به سفر روحانی است صحبت کرديم،يعنی پاکسازی بدن و پاکسازی افکار. پاکی احساسات مهمترين بخش است.در سفر روحانی پاکی احساسات بيشتر مورد استفاده است تا پاکی بدن و افکار به آن دليل که انسان بيشتر در احساساتش به سر می برد تا افکار.گفته می شود که انسان حيوان منطقی است، ولی اين مطلب حقيقت ندارد.بشتر کارهای شما تحت تأثير احساساتتان انجام ميشوند تا افکار. نفرت شما ، عصبانيتتان ، عشق تان همه و همه مربوط به احساساتتان می شود نه به افکارتان.
بيشتر فعاليتهای روزانه در زندگی از دنيای احساسات سرچشمه می گيرند نه از دنيای افکار.
شايد تا به حال به اين نکته توجه کرده باشيد که شما به انجام کاری فکر می کنيد ولی در زمان انجام آن کار ديگری انجام می دهيد. دليل اين امر اين است که تفاوت فاحشی بين احساسات و افکار می باشد. مثلاً تصميم ميگيريد که عصبانی نشويد چون فکر می کنيد عصبانيت بد است.ولی وقتی که عصبانيت شما را فرا ميگيرد ، افکارتان به کناری می روند و عصبانی می شويد.تا زمانی که دگرگونی در دنيای احساسات اتفاق نيفتد، افکار نمی توانند به تنهايی انقلابی در زندگی شما ايجاد کنند. به همين دليل احساسات مهمترين رکن در امور روحانی محسوب می شوند. در اين قسمت دربارهء پاکی احساسات صحبت خواهيم کرد.
از ابعاد مختلف احساسات من توجه شما را به چهار نکته جلب می کنم ،به شما می گويم که چگونه می شود از ميان اين چهار بعد به پاکسازی احساسات پرداخت.
ممکن است متضاد اين ابعاد نيز اتفاق بيفتند و اين چهار بعد بستری شوند برای احساسات ناخالص .
اولين آنها دوستی يا دوستانه بودن است. دومين بعد شفقت و محبت است، سومين آنها شاد بودن و چهارمين نيز سپاسگزاری است. اگر بتوانيد اين چهار بعد را در زندگی روزمرهءتان وارد کنيد پاکی احساسات را به دست آورده ايد. اين چهار بعد هر کدام متضاد خود را نيز به همراه دارند.متضاد دوستی دشمنی و  انزجار است، متضاد شفقت و مهربانی ظالم بودن وحشی گری و نامهربانی است، متضاد شاد بودن غمگينی ، بدبختی ، نگرانی و برانگيختگی است. متضاد سپاسگزاری ناسپاسی است . کسی که در زندگی و احساساتش در جهت مخالف اين چهار بعد حرکت کند دارای احساسات ناپاک است و شخصی که ريشه هايش در اين چهار بعد ريشه بدواند احساسات پاک کامل دارد.
شما بايد بفهميد چه چيزی بر روی احساسات شما اثر می گذارد و چه چيزی آنها را در قيد و بند قرار م
يدهد؟ آيا به جای دوستی، دشمنی و خصومت در زندگی شما حکم فرماست؟ يعنی به جای اينکه تحت تأثير دوستی و محبت باشيد تحت تأثير دشمنی هستيد؟ آيا بيشتر انرژی خود را از دشمنی می گيريد؟ همچنان که قبلاً نيزگفته ام عصبانيت، انرژی دارد. اما دوستی هم انرژی دارد. شخصی که انرژی های عصبانيت را در درونش تقويت کند بعد عظيمی را در زندگيش از دست می دهد.کسی که بيدار کردن انرژی دوستانهء خود را در زندگی ياد نگرفته است، در هنگام خشم قدرتمند و زمان دوستی ضعيف است.
ممکن است به اين نکته توجه نکرده باشيد که همهء ملتهای دنيا در زمان صلح ضعيف تر می شوند و در زمان جنگ خيلی قدرتمند تر هستند.چرا؟چون نمی دانند که چگونه انرژی دوستانه خلق کنند
. سکوت برای بيشتر آدمهای دنيا قدرت نيست بلکه ضعف است . به همين دليل است که در هند ، کشوری که خيلی راجع به عشق و صلح صحبت کرده ، اين قدر ضعيف شده است.چون معمولاً تنها راه احساس قدرت اين است که خشن باشند.
هيتلر در اتوبيوگرافی خود نوشته است
: اگر بخواهيد يک کشور را قدرتمند کنيد،بايد وانمود کنيد که دشمن داريد و يا برای خود دشمن تراشی کنيد. حتی اگر دشمنی وجود ندارد،به مردم بگوييد که دشمن همه جا در کمين است. وقتی مردم باور کنند که بوسيلهء دشمنان احاطه شده اند، انرژی و قدرت زيادی توليد می شود.

برای همين بود که هيتلر وانمود کرد که يهوديها دشمن هستند، ولی حقيقت نداشت.به مدت ده سال به ملتش گفت که اين يهوديها دشمن ما هستند و انرژی فراوانی را توليد کرد.تمام قدرت آلمان از خشونت حاصل شده بود همين طور قدرت ژاپن.امروزه قدرت آمريکا هم از خشونت حاصل شده است.
تاريخ بشر تا به حال فقط نشان داده است که انسانها می توانند قدرت را از طريق دشمنی ايجاد کنند.
هيچ کس دربارهء انرژی دوستانه چيزی نمی داند. افرادی چون بودا،ماهاويرا،مسيح پايه های انرژی دوستانه را بنا کردند. آنها گفته اند که عدم وجود خشونت به انسان قدرت می دهد. مثلاً مسيح گفته "عشق قدرت است"،بودا گفته"شفقت و مهربانی قدرت است".شما اين سخنان را می شنويد ولی تجربهء عميق آن چيز ديگری است. بنابراين من به شما می گويم که راجع به زندگيتان فکر کنيد. چه موقع احساس قدرت می کنيد؟ هنگامی که به کسی دشمنی می ورزيد و يا به هنگام صلح و عشق نسبت به کسی؟خواهيد ديد که در شرايط خشن احساس قدرت می کنيد و وقتيکه حالت آگاهی و سکوت داريد فاقد قدرتيد و ضعيف می شويد. اين نکته نشانگر اين است که شما بوسيلهء احساسات ناخالص هدايت می شويد و هر چقدر که اين احساسات ناخالص قوی تر باشد کمتر می توانيد وارد وجود خودتان بشويد.
چه چيزی مانع از آن می شود تا به درونتان وارد شويد؟
سعی کنيد که اين نکتهء مهم را درک کنيد که خشونت هميشه در بيرون از وجودتان تمرکز دارد يعنی همواره به سمت شخصی که بيرون از شماست هدايت می شود. اگر کسی اطراف شما نبود اين خصومت نيز به وجود نمی آمد. اما من به شما می گويم که عشق بر روی بيرون شما تمرکز نمی کند.حتی اگر هيچ کس نباشد عشق می تواند در درونتان بوجود بيايد. عشق و دوستی مقولاتی درونی هستند. برای خشونت ورزی به ديگری احتياج است ، بستگی به ديگران دارد. نفرت به وسيلهء محرک بيرونی ايجاد می شود، عشق از وجودتان سيلان پيدا می کند. سرچشمهء عشق درون شماست ولی تنفر از بيرون تحريک می شود.پس تمامی احساسات ناخالص از بيرون تحريک می شوند و احساسهای خالص از درون.
سعی کنيد فرق بين احساس خالص و ناخالص را درک کنيد.
احساساتی که از بيرون تحريک می شوند پاک نيستند. مثل عشقی را که بيشتر مردم می شناسند يعنی شهوتی که آنرا عشق می نامند پاک نيست چون از بيرون نشأت می گيرد. فقط عشقی که از درون برمی خيزد پاک است. به همين دليل ما در شرق معتقديم که عشق و شهوت با هم متفاوتند در حقيقت ما عشق را از شهوت جدا می کنيم.
شهوت از بيرون سرچشمه می گيرد.
شخصی مثل بودا و مسيح هيچ شهوتی در درونشان نداشتند، آنها فقط عشق هستند. روزی مسيح در يک روز گرم از کنار باغی رد ميشد.ايستاد تا استراحت کند،زير درختی نشست. آن باغ متعلق به يک زن فاحشه بود. وقتی چشم زن به عيسی خورد با خودش گفت: عجب مرد زيبايی! زِيبايی او با تمام مردان ثروتمند و زيبای ديگر فرق داشت. نزديک عيسی رفت. عيسی چشمانش را باز کرد  و بلند شد تا برود و از آن زن تشکر کرد.
آن  زن گفت:
اگر چند لحظه به داخل خانهء من نياييد به من بر می خورد. اين اولين باری است که من کسی را به خانه ام دعوت می کنم.خيلی ها اينجا می آيند و من بيرونشان می کنم. عيسی گفت : زمانيکه شما مرا به قلبتان دعوت کنيد من مهمان شما شده ام، ولی حالا راهی طولانی در پيش دارم و  بايد بروم. آن زن اصرار کرد که ممکن است تا کمی به من محبت نشان دهيد و وارد خانهء من بشويد؟ عيسی گفت: من تنها کسی هستم که می توانم حقيقتاً عاشق تو باشم. تمام مردهايی که اينجا می آيند عاشق تو نيستند. چون در وجودشان عشقی ندارند نمی توانند عاشق تو باشند.آنها به خاطر تو می آيند ولی من عشقم در درونم است.
عشق مانند نور يک چراغ است.
اگر هيچ کس در اتاق نباشد نور آن بر روی فضای خالی اتاق می افتد و اگر کسی هم آنجا باشد بر او نيز می تابد.اما شهوت و خواسته ها چون نور نيستند.وقتی که کسی باعث بوجود آمدن انرژی شهوت در شما مي شود اين انرژی به طرف آن شخص نيز بازتابانده می شود. به همين دليل شهوت باعث تنش می شود. عشق تنش نيست.در عشق هيچ تنشی وجود ندارد.عشق مرحلهء صد درصد آرام بودن است.
احساساتی ناخالص هستند که تحت تأثير عوامل خارجی هستند.احساسهای خالص نيز آنهايی هستند که از درون ما سرچشمه می گيرند و تندبادهای خارجی نمی توانند تأثيری بر روی آنها بگذارند.تصور اين مطلب برای ما سخت است که فکر کنيم شخصی مثل بودا و يا ماهاويرا  می توانند عشق بورزند.ولی من به شما می گويم که آنها تنها افرادی بودند که عشق ورزيدند.اما عشق آنها با عشق بيشتر مردم متفاوت است.
عشق غالب مردم نسبت به يک شخص می باشد ولی عشق روحانی ارتباط نيست،يک مرحلهء وجودی است. انسانهای کامل مجبورند که عشق بورزند چون هيچ انتخاب ديگری نمی توانند داشته باشند.
نقل است که در زمان ماهاويرا،مردم به او ناسزا می گفتند،به او سنگ پرتاب می کردند و توی گوشهايش ميخ فرو کردند ولی او همهء آنها را بخشيد.
من می گويم که اين حرفها دروغ است. ماهاويرا کسی را نبخشيد، چون تنها افرادی که عصبانی می شوند می توانند کسی را ببخشند فردی چون ماهاويرا برای کسی دلسوزی نمی کند زيرا فقط افراد ظالم هستند که می توانند دلسوزی کنند. ماهاويرا به اين نکته فکر نکرد که نبايد رفتار ناشايستی نسبت به اين افراد نشان دهد چون تنها افرادی که رفتار بدی دارند اينچنين می انديشند.
پس ماهاويرا چه کرد؟
او ناتوان بود.هيچ چيزی جز عشق نداشت.فرقی نمی کرد که چه بلايی بر سرش می آورند، جوابش هميشه عشق بود. اگر شما سنگی به طرف يک درخت پر از ميوه پرتاب کنيد، جوابش فقط ميوه است نه چيز ديگری. آن درخت نمی تواند به شما بدهد.يا اگر سطلی را در يک رودخانهء پر از آب بيندازيم. چه اين سطل کثيف باشد يا تميز،از طلا باشد يا از آهن،رودخانه هيچ انتظاری ندارد جز اينکه به شما آب بدهد. در حقيقت رودخانه کار بزرگی انجام نمی دهد چون قادر نيست تا کار ديگری انجام دهد. بنابر اين زمانی که عشق جزيی از وجودتان باشد نوعی بی اختياری به شما می دهد، ديگر فقط بايد ببخشيد هيچ راه ديگری نداريد.
بنابر اين احساسهايی که از درونتان بر می خيزند احساسات خالص هستند و احساساتی که طوفانهای بيرونی در شما خلق می کنند احساسات ناخالص هستند.
احساساتی که در بيرون به وجود می آيند در درونتان باعث اضطراب و نگرانی می شوند و آنهايی که در درونتان خلق می شوند شما را مملو از شعف می کنند.
احساسات خالص حالتی از وجودتان است و احساسات ناپاک موجوديتی کاذب دارند.احساسات ناخالص نتيجهء تأثيرات دنيای بيرون بر وجود ماست و احساسهای گسترش وجود درونی ما می باشد.پس حتماً به اين نکته توجه کنيد که آيا احساساتی که شما را منقلب می کنند از درونتان سرچشمه می گيرند يا افراد ديگری مسبب آن هستند.
مثلاً من در خيابان راه می روم و شما به من توهين می کنيد،اگر من عصبانی شوم اين احساس ناخالص است چون شما آنرا در من به وجود آورده ايد و يا اينکه من در خيابان راه می روم و شما به من احترام می گذاريد که باعث خوشحالی من می شود اين هم احساسی ناخالص است چون شما باعث ايجاد آن هستيد.اما اگر حالت درونی من درست همانند قبل از آن دشنام و يا احترام ثابت باقی بماند يعنی چه شما به من توهين کنيد و يا از من تعريف کنيد تفاوتی به حال من نداشته باشد اين احساس پاک است چون کسی آنرا در من خلق نکرده است.اين احساس متعلق به من است و چيزی که از آن من باشد پاک است و هر چيزی که منشأ آن در خارج از وجودتان باشد ناپاک است.چيزی که از بيرون بيايد يک عکس العمل است و همانند اکو عمل می کند.روزی من در کوهستان بودم و کوه هر صدای بلندی را اکو می کرد.
من گفتم که اغلب مردم فقط و فقط اکو می کنند.هر چيزی که به آنها بگويی تکرارش می کنند.چيزی از خودشان ندارند که بگويند،درست مثل اتاقهای اکو عمل می کنند.اگر داد بزنيد آنها هم سر شما داد می زنند.اين حالت متعلق به آنها نيست شما خالقش بوده ايد و چيزی که شما داريد هم مال خودتان نبود شخص ديگری آنرا در شما بوجود آورده بود.شما همه اتاقهای اکو هستيد.هيچ صدايی از خودتان نداريد، هيچ زندگی از خودتان نداريد،هيچ احساسی از خودتان نداريد.تمام احساسهای شما ناخالصند چون متعلق به ديگرانند،قرضی هستند.
اين اولين کليد را به خاطر بسپاريد؛
احساسهايتان بايد متعلق به خودتان باشند.نبايستی تنها يک عکس العمل باشند بلکه بايستی از وجودتان برخيزند.

 

پاکسازی افکار
 


همانطور که گفتم بدون بدن بودن از طريق مشاهدهء درست بدن حاصل می شود.رها شدن از افکار هم از طريق مشاهدهء درست افکار امکان پذير است.به طور کلی مهمترين اصل در سير و سلوک معنوی مشاهده کردن درست است.در اين سه مرحله ما بايد با آگاهی به بدن،ذهن و احساسات توجه کنيم.
به ارتعاشات ذهنی توجه کنيم که چگونه از ضمير ما جريان پيدا می کنند.درست مانند کسی که در کنار رودخانه نشسته است و به جريان آب نگاه می کند.همین گونه کنار ذهنتان بنشينيد و مشاهده کنید و يا همانند شخصی که در جنگل نشسته است و از بالای درختان به پرندگان در حال پرواز نگاه می کند،شما هم به افکارتان نگاه کنيد،و یا چون کسی که به باران می نگرد و به ابرها توجه می کند شما هم ابرهای ذهن تان که در آسمان سرتان در حال حرکتند نگاه کنيد.
در سکوت باستيد و پرواز پرندگان فکر و جريان رودخانه ذهن را نگاه کنيد.در اين حالت هيچ کاری نکنيد،دخالتی در اين جريانات نکنيد و اصلاً توقفی بهشان ندهيد.آنها را سرکوب نکنيد.اگر فکری می آيد متوقفش نکنيد و اگر فکری نيست سعی نکنيد فکر جديدی خلق کنيد.تنها يک مشاهده گر باقی بمانيد.
در اين مشاهدهء ساده خواهيد ديد که شما و افکارتان از هم مجزا هستيد.اين نکته را تجربه خواهيد کرد که آن شخصی که مشاهده گر افکار است از خود آن افکار مجزاست و کاملاً با آنها متفاوت است.همين که به اين مسئله واقف شويم آرامش عجيبی بر زندگی شما سايه خواهد افکند.چون متوجه خواهيد شد که ديگر هيچ ناراحتی و نگرانی نداريد.ميتوانيد در ميان انواع ناراحتی ها و اتهاب ها باشيد ولی اين ناراحتی ها مال شما نخواهند بود و يا هر نوع مشکلی که وجود داشته باشد ديگر با شما کاری ندارد.می توانيد پر از افکار باشيد ولی کاملاً از آنها متمايزيد.
اگر شما آگاه شويد که افکارتان نيستيد،اين افکار ضعيف و ضعيف تر می شوند و به مرور موجوديّت خود را از دست می دهند.افکار به اين دليل قدرتمند هستند که ما می انديشيم که آنها به ما تعلق دارند.مثلاً در جر و بحث با ديگران می گوييد"فکر من اين است"،در صورتيکه هيچ فکری متعلق به شما نيست.تمام اين افکار با شما متفاوتند و شما از آنها مجزا هستيد پس فقط مشاهده گر آنها باشيد.
برای اينکه اين مطلب بيشتر برايتان جا بيفتد يک داستان از بودا نقل می کنم.شاهزاده ای بود که شاگرد بودا شده بود.در همان روز اول بودا به او گفت:به شهر برو و در فلان خانه را بزن و برای غذا از آن خانه گدايی کن.شاهزاده هم همين کار را کرد و برگشت.ولی پس از بازگشتن به بودا گفت:مرا ببخشيد ولی من ديگر به آن خانه نمی روم.بودا از او پرسيد چه اتفاقی افتاده است؟آن مرد جواب داد:من قبل از اينکه به آن خانه برسم همه اش فکر می کردم که چه غذايی دوست دارم.
وقتی که
به در آن خانه رسيدم، خانم صاحبخانه درست همان غذايی را که دوست داشتم آماده کرده بود.من خيلی متعجب شدم ولی اين مسئله را به حساب تصادف گذاشتم.بعد که غذا را خوردم به ذهنم رسطد که من بعد از غذا معمولاً استراحت می کنم و درست در همان لحظه خانم صاحبخانه گفت:ای برادر اگر دوست داری که بعد از غذا استراحت کنی من خوشحال می شوم تا در خانهء من باشيد چون خانهء من با وجود شما پاکسازی خواهد شد.با خودم فکر کردم که اين هم تصادفی است.وقتی دراز کشيدم درست در زمانی که فکر کردم اين تخت خواب و اين خانه هيچ کدام مال من نيست و من دارم در يک جای غريبه استراحت می کنم،خانم صاحبخانه از پشت سرم گفت:اين تخت خواب نه مال من است نه مال شما و اين خانه نيز نه مال من است نه مال شما.
اينجا بود که من واقعاً ترسيدم.خيلی سخت بود تا اين مطلب را باور کنم که همه چيز اتفاقی باشد.آن موقع بود که از آن خانم پرسيدم:آيا افکار من به شما می رسد؟آيا شما از امواج فکر من آگاه می شويد؟
آن خانم توضيح داد که به دليل مديتيشن های مداوم افکارش متوقف شده و خيلی راحت می تواند افکار ديگران را ببيند.در ايل لحظه من واقعاً حيرت کردم و دوان دوان از آنجا دور شدم.
لطفاً مرا ببخشيد ولی من ديگر نمی توانم فردا به آنجا بروم.بودا پرسيد:چرا نمی توانی؟
آن مرد جواب داد:خواهش می کنم از من سوال نکنید و مرا هم ديگر به آنجا نفرستيد.
ولی بودا دوباره از او سوال کرد و بالأخره با اصرار بودا آن مرد گفت:ديدن آن زن زيبا افکار شهوانی در ذهن من ايجاد کرد و او هم به راحتی می توانست افکار مرا بخواند.حالا من چگونه می توانم دوباره او را ببينم؟بودا گفت که تو باید دوباره به آنجا بروی اين قسمتی از مديتيشن تو است،فقط به اين طريق تو می توانی از افکارت آگاه باشی.به اجبار بودا آن مرد مجدداً به آن خانه رفت ولی ديگر آن مرد قبلی نبود.در واقع روز اول که به آنجا رفته بود تمام راه را در خواب بود.زيرا از افکاری که در سرش می گذشت آگاه نبود.روز دوم با آگاهی اين راه را می پيمود،يعنی می توانست به افکارش نگاه کند.زيرا از افکارش می ترسيد.وقتی که قدم به خانهء آن زن گذاشت تمام توجهش را به درونش معطوف کرد.زيرا بودا به او گفته بود فقط به درون خودت نگاه کن و کار خاصی انجام نده و به هر فکری که از سرت می گذرد نگاه کن.
وقتی که شروع به مشاهدهء خودتان کنيد دو جرِان انرژی در شما شروع به حرکت می کنند.يکی همان کاری که قصد انجام دادنش را داريد و ديگری فقط انرژی مشاهده گر است.وقتی شاگرد بودا در روز دوم در منزل آن زن مشغول خوردن غذايش بود اين دو جريان وجود داشت.يکی مربوط به شخصی بود که مشغول خوردن غذا بود و ديگری مربوط به شخصی بود که در درونش در حال مشاهده کردن بود.در هند و کلاً در تمام جهان می گويند:آن شخص مشاهده گر شما هستيد و شخص انجام دهنده شما نيستيد.شاگرد بودا هم وقتی مشاهده کرد بسيار متعجب شد.شادان و خندان به نزد بودا برگشت و گفت:بسيار عالی است من يک چيز بزرگ کشف کردم،من دو تجربهء مجزا داشتم.يک تجربه مربوط به زمانی بود که من کاملاً به افکار خود آگاه بودم و افکار من متوقف شدند،وقتی با آگاهی به درون خود نگاه می کنم افکار متوقف می شوند.تجربهء دوم زمانی است که افکار متوقف می شوند،در آن موقع است که در می يابيم که انجام دهنده و مشاهده کننده متفاوت از هم می باشند.بودا گفت:اين کليد اصلی عرفان است و شخصی که اين کليد را پيدا کند،همه چيز را پ
يدا کرده است.
مشاهده گر افکارتان با شيد ولی فکر کننده نباشيد.به همين دليل است که ما عرفا را شاهد می ناميم  نه متفکر.بودا يک متفکر نيست،
ماهاويرا،زرتشت همهء آنها شاهد هستند.يک متفکر شخص بيماری است. افرادی که اين نکته را نمی دانند فکر می کنند و افرادی که می دانند فکر نمی کنند بلکه تنها مشاهده می کنند. آنها همه چيز را می بينند و برايشان واضح است.راه دیدن مشاهدهء افکار درونی است. وقتی که نشسته ايد،ايستاده ايد،راه می رويدو....تمام جريانات افکار را که در سرتان می گذرد مشاهده کنيد و به واسطهء آنها هويت پيدا نکنيد.اکثر انسانها گمان می کنند که افکارشان هستند ولی شما اجازه دهيد تا افکارتان به تنهايی جريان پيدا کنند و شما هم از افکارتان مجزا باشيد.
در درون شما هم بايد دو نوع انرژی جريان داشته باشد،ولی وقتی يک شخص معمولی فکر می کند فقط يک جريان انرژی در درونش سيلان پيدا می کند.کسی که مديتيشن می کند دو جريان انرژی در درونش در حرکت هستند.يکی انرژی افکار و ديگری انرژی مشاهده گر،که اين دو جريان به صورت موازی با يکديگر در حرکت هستند.
يک انسان معمولی فقط يک سری از ارتعاشات معمولی از درونش می گذرد و آن انرژی افکار است.يک انسان به کمال رسيده هم فقط يک سری از ارتعاشات انرژی از درونش می گذرد و آن انرژِی مشاهده گر است.شخص عادی انرزی مشاهده کننده اش در خواب است.ما بين اين دو نفر شخصی است که مديتيشن می کند و به طرف کمال پيش می رود.او دو سری از   جريانات انرژی را در درونش دارد که يکی افکار و ديگری مشاهده گر است.در فرد کامل افکار وجود ندارند.
ولی چون شما بايد مشاهده کردن را از مرحلهء فکر کردن فرا بگيريد،حتماً بايد روی  افکارتان مديتيشن کنيد و هم مشاهده گرشان باشيد.اين را من مشاهدهء درست و يا به خاطر سپردن درست می گويم.
ماهاويرا آنرا "شعور بيدار"ناميد. آن وجود درونی که افکارتان را مشاهده می کند شعور بيدار شماست. افراد متفکر در جهان بسيار زيادند و پيدا کردن آنها کار آسانی است ولی يافتن شخصی که هوش او بيدار شده باشد دشوار است.
پس لطفاً هوشتان را بيدار کنيد
،راه آن آگاهانه نگاه کردن به افکار است.اگر شما اعمال بدنتان را مشاهده کنيد، بدن ناپديد می شود و اگر افکاری را که با سرعت در ذهنتان در حال حرکت هستند نگاه کنيد افکار هم ناپديد می شوند و بالأخره اگر احساساتمان را هم از نزدِک مشاهده کنِم،آنها هم ناپديد می شوند.برای پاکسازی احساسات بايد عشق را به جای نفرت و دوستی را به جای دشمنی جايگزين کنيم.در درون هر فردی هم آنکس که عشق می ورزد و هم او که متنفر است بعد ديگری نيز وجود دارد.آن بعد،بعد آگاهی است که نه عشق می ورزد و نه تنفر دارد،تنها يک مشاهده گر است.اين بعد گاهی مشاهده گر نفرت است و گاهی هم مشاهده گر عشق که هر دو ممکن است در زمانهای مختلف در درون ما اتفاق بيفتند.
وقتی که از کسی نفرت داريد بالأخره زمانی می رسد که از اين نفرت آگاه بشويد،همچنين زمانی که عاشق کسی هستيد در درونتان متوجه می شويد که عاشق او هستيد.آن چيزی که در درون ما آگاه م
يشود و ورای عشق و نفرت نشسته است،ضمير ماست که در پشت بدن،افکار و احساسات ما قرار دارد. برای همين است که در نوشته های روحانی قديمی اسمش را ((نه اين نه آن ))"گذاشته اند.جايی که هيچ چيز نباشد مشاهده گر در آنجاست.آن بيننده،آن ضمير آگاه و يا روح.
به خاطر بسپاريد که مشاهده گر احساساتتان هم باشيد و به زودی به آن چِيزی که مشاهدهء پاک است می رسيد.آن بينندهء پاک هوش بالای شماست که من به آن خرد می گويم.به آن ضمير هم می گويند که منتهی عليه هدف يوگا و تمام مذاهب روی زمين است.
پايه های روحانيت،مشاهدهء درست رفتارهای بدن،مشاهدهء درست مراحل افکار و جريانهای درونی احساسات است.
شخص مشاهده گر از اين سه لايه می گذرد و به ساحل ديگر می رسد. رسيدن به ساحل ديگر تقريباً يعنی رسيدن به هدف.کسی که درگير هر کدام از اين لايه ها باشد هنوز به اين طرف ساحل چسبيده است.

پاکسازی بدن
 


يكي از استادان بزرگ گفته است : ((آن چيزی را که آتش نمی تواند بسوزاند،تير و کمان نمی تواند به آن صدمه ای بزند و سوراخش کندو هيچ شمشيری نمی تواند آن را ببرد در درون ماست )).
آگاه شدن از آن چيز و به دور انداختن هويت از بدنمان يعنی به دور انداختن اين تصور که ما بدنمان هستيم،يعنی تجربه کردن روح.اما برای به دور انداختن هويت بدن بايد کار خاصی انجام دهيم.بايد ياد بگيريم که چگونه می توان اين کار را کرد.هرچه بدنمان پاک تر باشد به دور انداختن هويت از آن آسانتر خواهد بود.
هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم.به همين دليل منزه کردن بدن پايه کار است و بدون بدن بودن ثمر
ه آن.
حال چگونه می توانيم ياد بگيريم که ما بدنمان نيستيم؟فقط بايد تجربه اش کنيم.اگر ايستاده ايم،
نشسته ايم،خوابيده ايم ويا بيدار هستيم بايد سعی کنيم که اين مسئله را به ياد بياوريم.اگر ذره ای توجه و آگاهی به اعمال بدنمان داشته باشيم اولين قدم را برداشته ايم.
وقتی در جاده ای قدم می زنيد،عميقاٌ به درون خود نگاه کنيد.خواهيد ديد که در درون شما شخصی وجود دارد که قدم نمی زند.
شما خودتان قدم می زنيد،دستها و پاها يتان تکان می خورد، ولی چيزی در درونتان هست که نه تنها قدم نمی زند بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست.
اگر پاهايتان يا دستانتان درد می کند،با آگاهی به درون خود توجه کنيد.آيا درون شما هم درد می کند؟
يا اينکه بدنتان درد می کند و شما با آن درد خودتان را شناسايی می کنيد؟ متوجه خواهيد شد که چيزی در درون شما بدون اينکه دردی داشته باشد تنها نظاره گر اين درد خواهد بود.وقتی که شما گرسنه ايد، با آگاهی،به اين گرسنگی نگاه کنيد.آيا شما گرسنه ايد يا بدنتان گرسنه است؟ وقتی هم که خوشحال هستيد به اين نکته توجه کنيد که اين خوشحالی کجا اتفاق می افتد.
خوب است دقت داشته باشيم که حوادثی که در زندگی ما رخ می دهند در کجا اتفاق می افتند.آيا برای ما اتفاق می افتند و يا اينکه ما فقط شاهد و نظاره گريم.
هويت دادن در ما به صورت يک عادت قوی در آمده است.حتی ممکن است وقتی به يک فيلم نگاه کنيم شروع کنيم به گريه کردن و يا بخنديم.وقتی هم که چراغهای سينما روشن می شود پنهانی اشکهايمان را پاک می کنيم تا کسی متوجه نشود.
ما گريه می کنيم چون خودمان را با اين فيلم شناسايی می کنيم. ما معمولاٌ خودمان را با قهرمان آن فيلم شناسايی می کنيم،ممکن است حادثه اسفناکی برای قهرمان فيلم رخ بدهد و ما خود را با درد آن شخص يکی می دانيم و شروع می کنيم به گريه کردن،يکی دانستن مساوی است با هويت دادن.
ذهنی که می انديشد تمام چيزهايی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاٌبرای او رخ داده اند،هميشه در درد و رنج خواهد بود.
فقط يک دليل برای تمام رنجهای ما وجود دارد و آن هويت دادن و شناسايی کردن خودمان با بدن است. همچنين يک دليل براي خوشحالی وجود دارد و آن هنگامی است که ما ديگر خودمان را با بدنمان شناسايی نکنيم.
حتماٌ لازم است که هميشه بدنمان را مشاهده کنيم.شبها وقتی به بستر می رويم بايد از اين نکته آگاه شويم که اين بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما.بنابر اين ما نيستيم که خوابيده ايم بلکه تنها بدنمان به خواب رفته است.يا برای مثال به هنگام غذا خوردن ويالباس پوشيدن.هنگامی که کسی شما را اذيت می کند اگر آگاهانه بنگريد قادر خواهيد بود که ببينيد اين فقط بدن شماست که اذيت می شود نه خودتان.
به اين طريق در يک مقطع زمانی با توجه دائمی يک انفجار درونی را حس خواهيد کرد که تمام هويت بدنتان را می شکند.
آيا می دانيد که وقتی خوابيده ايد و خواب می بينيد ديگر از بدنتان آگاه نيستيد و زمانی که  به خواب عميق فرو رفته ايد به هيچ وجه بدنتان را حس نميکنيد و ديگر صورت خود را به خاطر نمی آوريد؟
هر چه عميق تر به درونتان فرو برويد، بيشتر بدنتان را فراموش خواهيد کرد.وقتی شروع به برگشتن به سطح ميکنيد آرم آرام هويت بدنتان برمی گردد.
در صبح هنگامی که ناگهان از خواب برمی خيزيد،به درون خود نگاه کنيد.به وضوح خواهيد ديد که هويت بدنتان هم بيدار می شود.
تمرِن جالبی برای قطع هويت بدنمان وجود دارد.اگر يک يا دو بار در ماه اين روش را انجام بدهيد به شما در از بين بردن هوِيت بدنتان کمک خواهد کرد.حالا برويم سراغ تمرِين:

اطاق را کاملاً تاريک کنيد و روی زمين دراز بکشيد.بدن را کاملاً آرام کنيد.به اين ترتيب شما وارد مديتيشن ميشويد.وقتی که بدن و تنفستان کاملاً آرام شدند و وجودتان در سکوت فرو رفت،حس کنيد که مرده ايد و فاميل و آشنايان دورتان جمع شده اند.به صورتهای آنها توجه کنيد،ناراحتی ها و گريه های آنها را ببينيد.آنها چه می کنند؟کدام يک از آنها گريه می کند؟کداميک فرياد می زند؟با وضوح کامل به آنها بنگريد.اين صحنه ها واقعاً جلوی چشم شما خواهند آمد.
بعد ببينيد که تمام همسايه ها هم آمده اند و به آشنايان و فاميل پيوسته اند.حالا مردم جسم شما را در تابوت گذاشته اند و به جايی که مرده ها را می شويند می برند و بعد هم می خواهند که جسمتان را آتش بزنند.به همهء اينها نگاه کنيد،همه تصورات هستند ولی اگر چندين بار اين تمرين را تکرار کنيد به وضوح همهء اينها را خواهيد ديد.حالا ادامه دهيد.آتش تمام اطراف شما را احاطه کرده است و جسم شما آرام آرام تبديل به خاکستر می شود.هنگامی که ديگر جسمی در کار نيست و کاملاً نبديل به خاکستر شده ايد با آگاهی تمام به درون خود نگاه کنيد و ببينيد که در آنجا چه اتفاقی رخ می دهد.در اين لحظه متوجه خواهيد شد که شما جسم نيستيد،يعنی هويتتان با بدن کاملاً قطع شده است.
وقتی که اين تمرين را برای چند بار تجربه کنيد،پس از آن هر زمانی که صحبت کنيد،راه برويد و يا هر کار ديگری انجام دهيد،قادريد تا تشخيص دهيد که شما بدنتان نيستيد.
ما اين مرحله را مرحلهء بدون بدن می ناميم.هر کسی که خودش را اينگونه بشناسد بدون بدن می شود.
اگر اين کار را در تمام مدت روز يعنی به هنگام نشستن،بلند شدن،راه رفتن و حرف زدن انجام دهيد يعنی به اين نکته توجه کنيد که شما بدنتان نيستيد.در اين هنگام بدن تنها يک خلأ خواهد بود.درک اين مطلب که ما بدنمان نيستيم به سختي اتفاق می افتد و هيچ چيز با ارزش تر از آن نيست.در آن هنگام تغييرات زيادی در زندگيتان آغاز
خواهد شد.چون تمامی رفتارهای ناآگاهانه بشر به بدن او برميگردد. اگر انسان تعلق خود به بدنش را قطع کند ديگر هيچ کار اشتباهی نميتواند انجام دهد. اگر ما آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم،ديگر هيچ امکانی برای زجر کشيدن و ناراحتي در زندگی وجود نخواهد داشت.
مثلاً اگر کسی با چاقو به پشت ما بزند اين شخص فقط بدن ما را بريده است و ما آگاهيم که به ما هيچ صدمه ای نخورده است و وجودمان دست نخورده باقی مانده.در اين هنگام زندگی ما پر از صلح و امنِت خواهد شد.هيچ حادثهء خارجی نميتواند بر ما تأثير بگذارد چون تأثير اين نوع اتفاقات فقط بر روی بدن خواهند بود.امّا ما فکر ميکنيم و به اشتباه هم فکر می کنيم که هر چيز بيرونی ميتواند بر ما تأثير بگذارد.به همين دليل است که زجر می کشيم و احساس درد و رنج می کنيم.
اين اولين مرحلهء تعاليم روحانی است که بايد بياموزيم و آن رها شدن از بدنمان است.مرحلهء سختی نيست و با کمی سعی و کوشش می توانيم آنرا ياد
بگيريم.

 


مدي تيشن

اركان اساسي و اصلي براي مراقبه ومكاشفه سنتي

 

براي سنتي ترين روش ذهن ورزي و مراقبه، اركان اصلي به شرح زير، وجود دارند:

 

1-                              مكاني آرام، خلوت و ساكت براي مراقبه

2-                              حالت و وضع بدن به شكلي راحت، بي حركت و در حال تعادل

3-                              يك موزيك آرام ترجيحا موزيكهاي مخصوص مدي تيشن (موزيك همراه باصداي پرندگان، باران)

4-                              تنفس صحيح شكمي

5-                              شي يا موضوعي براي معطوف كردن توجه به آن و غور و بررسي

 

 

مكاني آرام، خلوت و ساكت:

بهترين مكان براي مراقبه، جايي است كه بتوانيد به راحتي در آن بنشينيد يا دراز بكشيد تا عضلات و ماهيچه هاي بدن، كم كم و به تدريج شل شوند. مكاني كه كمترين عوامل براي پرت شدن حواس در آن وجود دارند.

بعد از مدتي و كمي تمرين قادر خواهيد بود كه در مكانهاي شلوغتر هم به راحتي مراقبه كنيد. مثلا در اتوبوس، قطار، مطب پزشكان و غيره

 

حالت بدن به شكلي راحت، بي حركت و در حال تعادل

اتخاذ يك حالت بدن خاص و ويژه، محور اصلي اكثر تكنيك هاي مراقبه بوده است. حالت بدن در تكنيك ؛ ذن ؛ خيلي مهم و با اهميت تلقي مي شود. يكي از ويژگي ها و خصوصيات پيشنهادي در حالتهاي صحيح مراقبه در بسياري از سنتها آن است كه ستون فقرات صاف و راست نگه داشته شود. ممكن است برخي از افراد كه دچار مشكلات جسماني هستند،ابتدا در هنگام اتخاذ چنين حالتهايي، احساس ناراحتي پيدا كنند. ستون فقرات به شكل يك خط صاف در مي آيد و وزن بدن در قالبي متعادل كه در آن ثقل و وزن نه كشيدگي و فشار عظلاني و ماهيچه اي، عامل موثر اصلي محسوب مي شود، در اطراف آن به حالت متعادل در مي آيد.

گر چه به طور قطعي ثابت نشده است، اما امكان دارد كه اين تغيير جهت و تنظيم مجدد خاص روي حالت و وضع ذهن و روان تاثير بگذارد. يك حالت نشسته براي مراقبه بهتر از دراز كشيدن است.

به اين دليل كه دراز كشيدن حالت عادي و طبيعي خوابيدن است و مراقبه به حالت دراز كش ممكن است به راحتي به خواب منجر شود. اگر جزء آن دسته از افرادي هستيد كه در خلال روز به راحتي خوابتان نمي برد، مي توانيد مراقبه را به شكلي نيمه لم داده يا دراز كش روي يك كاناپه يا صندلي راحتي بزرگ در حالي انجام دهيد كه كمرتان روي قسمت تكيه گاه آن قرار دارد و صاف است و سرتان به سمت عقب متمايل است.

اگر چه در حالتهاي مراقبه سنتي، كمر در حالت عادي صاف و راست نگه داشته مي شود، ولي نه خيلي شق و رق و قائم. اين حالت به حالت راحت، بي حركت و متعادل موسوم است. حالت و وضع صحيح و مناسب براي مراقبه را مي توان به عنوان حالتي راحت شرح داد:

هوشيا و آگاه و در عين حال آرام و راحت.

حالت راحت، بي حركت و متعادل، وضعيت مناسب و صحيح هوشياري و خودآگاهي و تمركز حواس و توجه را براي دستيابي به مراقبه اي موفقيت آميز، بهبود مي بخشد.

در شرق حالتهاي چهار زانو، با سري بالا گرفته و كمر در خطي قائم قرار گرفته براي مراقبه مطلوب و ايده آل در نظر گرفته ميشود. در وضعيت لوتوس يعني پاها به حالت چهار زانو قرار مي گيرند و كف پا روي ران گذاشته مي شود. و اين احساس خوبي براي وضعيت راحت و متعادل نشستن را براي مراقبه به شخص منتقل مي كند. اين حالتها ممكن است در آغاز براي كساني كه با آن آشنايي ندارند كمي سخت و دردناك باشد.

مي توانيد پاهاي خود را به راحتي روي زمين قرار دهيد. يا به حالت نشسته روي صندلي و دستانتان را به شكلي كه مي بينيد نگه داريد و دو انگشت وسط دو دست را به آرامي به يكديگر فشار دهيد و بر روي فشار دو انگشت تمركز كنيد.

 

اما حالتهاي ديگري نيز هست، شما روي يك صندلي راحت بنشينيد به طوري كه كف پايتان براحتي روي زمين قرار گرفته باشد دستانتان روي زانو يا دسته صندلي قرار بگيرد.

 

 

مي توانيد شكل ديگري از نشستن را انتخاب كنيد . يكي از اين اشكال يا تركيبي از آنها. مهم آنست كه شما راحت باشيد.

 

 

در اين حالت نوك انگشت شست و انگشت اشاره به يكديگر متصلند. و شما مي توانيد اين دو انگشت را به آرامي به هم فشار داده و روي فشار دوانگشت توجه كنيد.

 

 

ساختمان دستگاه تنفس واهميت تنفس شکمی

 

در آغاز مدي تيشن و در طول آن بايد به طور صحيح تنفس كنيم . و طرز تنفس صحيح ، تنفس شكمي است، كه در زير به طور كامل آنرا توضيح داده ايم.

دستگاه تنفس از چند قسمت تشكيل شده است. ريه ها بخش اصلی دستگاه تنفس هستند. ريه‌ها در دو سمت سينه واقع شده‌اند و قلب و عروق بزرگ و مری آنها را از هم جدا می‌كنند. يكی ديگر از بخش‌های مهم دستگاه تنفس ديافراگم است. د يافراگم در تنفس نقش اساسی دارد و در قاعده شش‌ ها  قرارگرفته است. د يافراگم در واقع پرده عضلانی است كه حفره شكمی را از حفره سينه جدا می‌كند. كار ديافراگم  ايجاد فشار منفی برای كشيدن هوا به داخل ريه‌ها است. بدنبال انقباض ديافراگم يك خلاء نسبی در قفسه سينه ايجاد شده و اين امر خود باعث اتساع ريه‌ها می‌شود. در اين بين عضلات بين دنده‌ای با انقباض خود موجب اتساع قفسه سينه و كمك برای ورود هوا می‌شوند. نتيجه اين روند، مكش هوا به درون ريه‌ها است.

بايستی توجه داشت قفسه سينه يک شبکه اسکلتي است. بنابراين دارای ظرفيت محدودی از نظرقدرت اتساع است. در يک تنفس درست ديافراگم مهم‌ترين نقش را ايفا می‌كند. بنابراين كنترل ديافراگم اولين قدم در تمرين‌های تنفسی است. وقتی ديافراگم در حالت استراحت قرار می‌‌گيرد، ريه‌ها جمع شده و هوا تخليه می‌شود. تمرين ساده تنفس عميق با حركات ديافراگم ، بنياد علم تنفس  يا پراناياما است.

آنچه در يک تنفس درست اهميت دارد حرکت شکم و ديافراگم است. در واقع تنفس درست با بيرون دادن شکم شروع می شود. وقتی شکم به سوی بيرون حرکت کرد، احشاء محوطه شکمی نيز به سوی بيرون حرکت می کنند. در اين حالت ديافراگم می تواند به راحتی به سوی پايين حرکت کند و هوا را به داخل ريه ها بکشاند. بعد از باز شدن شکم، قفسه سينه نيز باز شده و چرخه تنفس کامل می شود. در هنگام بازدم نيز مجددا شکم به داخل جمع ميشود و به هل دادن ديافراگم به سوی بالا هوا را خارج می کند. به اشکال زير دقت کنيد. حرکت ديافراگم و انقباض و انبساط ريه بخوبی در اين شکل نشان داده شده است.

ديافراگم و ريه ها در حالت دم و بازدم. راست حالت دم و چپ حالت بازدم را نشان می دهد. به حرکت ديافراگم دقت کنيد.

 

  در حالت عادی، با هربار تنفس، مقدار 500 سی‌سی هوا وارد ريه‌ها می‌شود و بعد از تبادل اكسيژن و دی‌اكسيدكربن از ريه‌ها خارج می‌شود. با افزايش عمق تنفس می‌توان مقدار اين هوا را به ميزان زيادی افزايش داد. با اين تمرينات مي توان اين مقدار هوا را به 2500 سی‌سی در هربار تنفس برسانيد. بنابراين يكی از اولين اثرات اين تمرين ورود هوای بيشتر به ريه‌ها و امكان تنفس بهتر و عميق‌تر است. مهمتر اينكه با ورود هواي بيشتر به درون ريه‌ها، مقدار انرژی حياتی زيادتری وارد بدن می‌شود و سطح آگاهی و انرژی تا حد بسيار زيادی تغيير می‌كند. اين امر بعد از تمرينات بسيار محسوس است.

 

 

 

يك موزيك آرام ترجيحا موزيكهاي مخصوص مدي تيشن

 

هر موزيك آرامي كه به شما احساس آرامش مي دهد براي مدي تيشن عالي است. شما مي توانيد از موزيكهاي مخصوص كه همراه با صداي پرندگان و باران و دريا و... است و در بازار يافت مي شود براي اينكار استفاده نماييد. يا موزيك هاي كلاسيك ماند موزيكهاي موتزارت يا ...

 

 

 

 

 

 

شي يا موضوعي براي معطوف كردن توجه به آن و غور و بررسي

 

توجه:

يكي از مسائل مهمي كه ما مي خواهيم  در مدي تيشن به آن برسيم اين است كه فكر خود را از مشغله و انواع افكاري كه در طول روز ما را به خود مشغول نموده، رها نموده و به ذهن خود آرامش و استراحت دهيم.

كه البته اين كار آسان نيست. فكر كردن امري است طبيعي  اما فقط كافي است كه شما روي افكاري كه وارد ذهنتان مي شود زوم نكرده و براحتي و به آرامي آنرا از ذهنتان بيرون كنيد.

نه با آن بجنگيد نه براي آن دليل و برهان بياوريد نه به تفسير و توضيح آن بپردازيد.

به آرامي فكر را از ذهنتان خارج كرده  و مجددا تمركز خود را به مدي تيشن برگردانيد.

 

 

                

قبل از شروع مدي تيشن ، مي توانيد،‌عودي را كه بوي آن را دوست داريد روشن كنيد، يا از شمع هاي عطرآگين با بويي كه آنرا مي پسنديد استفاده كنيد تا فضاي اطرافتان را عطرآگين نموده و سطح انرژي مثبت اطرافتان را بالا ببريد. بوي خوش و موزيكي كه به شما آرامش مي دهد به تمركز بيشتر شما كمك خواهد كرد.

 

 

مي توانيد مدي تيشن را با چشمان بسته انجام دهيد. يا با چشمان باز.

 

با چشمان باز مي توانيد از يك شمع روشن در مقابل خود استفاده نمائيد و با تمركز بر روي شعله آن، سعي كنيد فقط به شعله نگاه كنيد. به نور شمع و هاله دور آن توجه كنيد و سعي كنيد كمتر پلك بزنيد و اگر افكار آمدند ، آرام آنها را از ذهنتان خارج كنيد و مجددا تمركز خود را به نور شمع دهيد. اگر متوجه شديد فكري ذهنتان را مشغول كرده وشما توجه تان از شمع خارج شده، به آرامي فكر را رها و رد كنيد و دوباره توجه خود را به نور شمع برگردانيد.

                             

با چشمان بسته

به محض اينكه شما چشمان خود را بستيد در محل چشم سوم يا چاكراي شماره 6 قرار داريد. چاكرا يا چرخه انرژي كه محل آن بين دو ابرو قرار دارد و مركز روشن بيني و روشن ضميري است و ما تله پاتي و ارسال افكار خود به ديگران و حس ششم خود را مديون اين چاكرا مي باشيم.

پس آرام چشمان خود را ببنديد و تنفس شكمي انجام دهيد.

 

 

1-   با بيني ، يك دم عميق شكمي انجام دهيد

2-   چند لحظه نفس را نگه داريد

3-   سپس با دهان و با كمك شكم ، تمام نفس را به بيرون برگردانيد

سعي كنيد زمان دم و نگه داشتن هوا و بازدم باهم مساوي باشد به طور مثال:

اگر دم شما 4 ثانيه طول مي كشد . هوا را 4 ثانيه در درون ريه خودنگه داريد و بعد با يك بازدم 4 ثانيه اين هوا را به بيرون برگردانيد.

چند با اين عمل را انجام دهيد. تا به يك احساس آرامش دست يابيد.

 

 

 

شما در حال مدي تيشن هستيد به موزيك گوش دهيد و اگر فكري به ذهنتان خطور كرد به آرامي آنرا از خود دور كنيد و دوباره توجه خود را به مدي تيشن و شنيدن صداي موزيك برگردانيد.

                             

اين حالت را مي توانيد تا 20 دقيقه  حفظ كنيد.

بعد از 20 دقيقه براي خارج شدن از مدي تيشن: چند تنفس شكمي انجام دهيد و تمركز خود را به محيطي كه در آن نشسته ايد برگردانيد و حضور در جايي كه نشسته ايد حس كنيد، توجه خود را به تنفس شكمي خود دهيد و بعد از چند تنفس به آرامي چشمان خود را باز كنيد.

 

نكته:مدي تيشن را مي توانيد روزي يكبار انجام دهيد و سعي كنيد زمان انجام آن بيشتر از 20 دقيقه نشود.

اميدوارم موفق باشيد.

نوشته شده توسط مهرداد : حافظ روشنایی در جمعه 12 آبان1385 ساعت 4:56 بعد از ظهر
( | | لينک ثابت | موضوع: آموزش مدیتیشن )
عناوين آخرين مطالب ارسالي
:: آموزش مدیتیشن
Code And Design By : mfp7.blogfa.com

 

منوي کاربري

جای شمایی که جنبش درونیتان به شما حکم می کند تا به دنبال گم شده در درون تان باشید.

 
تصاوير

 
 ارتباط با ما

 Yahoo Messenger =

براي ارتباط با ما از طريق ياهو اينجا کليک کنيد


 

   براي افزدن آدي ياهو شما به ليست مسنجر ما کنيد

 

بخش بحث و گفتگوها

 
بیانیه

 

•.¸¸.•*´بنام الله ¨`*•.¸•.¸¸
دوستان عزیز سلام :
اگر سوال یا مشکلی و یا مطلبی بود که بخواهید به اطلاع سایر دوستان برسد درقسمت   بحث و گفتگوها قرار دهید .

 
خبرنامه

شما مي توانيد با وارد كردن نام خود در قسمت اول و در قسمت دوم ایمیل خود از به روز شدن

 اين سايت با خبر شويد

 





Powered by WebGozar

 
جست وجو

Google
  
            
     در كل اينترنت
در اين سايت

 
آمار

 

 
امکانات

 
 
ساعت
 


mfp7.blogfa.com

 

 

 

طراح و ويرايش قالب  sayh rooh mfp7 :  خادمین روشنایی (مبارزان وحافظان نور حق)

جدید ترین ها در یک نگاه :

تمامي حقوق محفوظ مي باشد. ذكر مطالب با درج منبع بلامانع است.

 

 دانلود RssReader